کم کم با سبک نگارش من هم آشنا میشین . این هم یه نمونش که انتقادیه :
آقا من نمیدونم این چه وضعشه همه جای دنیا دو روزه آپولو میفرستن فظا برش میگردونن !!
حالا تو این شهر (دهات ، روستا ، ...
Warning هنوز از هویت واقعی این مکان خبری در دست نیست) ما میخوان گودالی به طول حدودا 1 کیلومتر و به عمق 1 متر بزنن دو ماهه (!!!) توش گیرن !!!( 30 متری گراش )
مردم خونسرد لار هم دو ماه صبر کردن به خاطر چیزی که مطمئنا اکثرشون نمی دونن واسه چه چیزی زده شده و چه نفعی هم واسشون داره !!!
ماشا... مردم لار هم اونقدر خونسردن که موتور میدن دست بچه هاشون ( اونم زیر 12 سال ) بعد همین بچه ها هم علی صراط مستقیم تو همین خیابون 100،150 تا پر میکنن !!! با توجه به اینکه مجبورن خلاف برن و صد در صد هم میرن !!!
اخه من موندم مگه این شهر صاحاب نداره ، مسئول نداره ، پدر مادر نداره ، ناموس نداره ... !!
واقعا نمی فهمم مسئولین شهرداری ما واقعا نمی فهمن یا خودشونو به نفهمی میزنن که این بلوار اهمیتش از بقیه خیابونا بیشتره ( چون ورودی شهره )
بازم بعد همین دو ماه که کاره آقایون ، معماران ( زحمت کشان غیور افغانی حافظ کیفیت بالای مساکن ) ، مهندسین ناظر و دلسوز که تعدادشون بالغ بر 15 ، 16 نفر (!!!) بود تموم شد و مایه تیله رو از شهرداری گرفتن و یه نگاه پشت سرشون نکردن ببینن بلدوزری ، بیلی ، کلنگی ، شن و ماسه ای اون پشت جا نمونده که بخواد جمع شه ! حالا شاید اونا بگن به ما چه ؟ ( والا چه ربطی به اونا داره ، اونا کاره خودشون رو کردن ) ولی آخه همین آقای شهردار نشده یه بار ازون خیابون رد شه که مطمئنا رد شده ! واقعا یه کم احساساتش جریحه دار نشد !!
حالا ما این همه روضه میخونیم آخرش چی ؟ هیچی به هیچی . مطمئنم نه شهرداری اقدامی میکنه نه بقیه مسئولین !! اما اینا رو گفتم شاید مردم یه کم به خودشون بیان و اینقدربی خیال نباشن نه که خیلی مشکلات فرهنگیمون که داره بی داد میکنه حل شده دیگه مشکلات شهری هم بهش اضافه شه !
به امید روزی که هم مسئولین وظیفه هاشونو به یاد بیارن هم مردم لار یه کم به خودشون بیان .
روز 12 آبان بود که مدیرمون سر صف اعلام کرد فردا 13 آبانه … و گفت دیگه زیاد حرف نمی زنم برید سر کلاساتون .
همونطور که داشتم می رفتم سر کلاس یک کلاس اولی از من پرسید ببخشید آقا پسر 31 آبان چه روزیه ؟ منم گفتم ببین 31 آبان نه 13 آبان . گفت خوب همون ، حالا چه روزیه ؟؟؟ منم گفتم : دقیقا نمی دونم ، ولی یه چیزیه تو مایه های 22 بهمن ، حالا هرچی باشه از کلاس میریم بیرون . اونم از شنیدن این خبر خوشحال شد و رفت. ... فردا اومد و همه بچه ها بطرف مکان مورد نظر پیش رفتن . مبارزه با استکبار جهانی مهمترین هدف اونا بود . ... اوصلا شرکت کردن تو همچین راهپیماهایی با شعارهایی همراهه که هروقت چیزی برای گفتن نداریم سر می دیم ،
ولی چیزی که نظر منو به خودش جلب کرد این بود که حزب الله و موضوع هسته ای چه ربطی به 13 آبان داره که بعضی از مدارس شعارشو سرمی دادن. در طول راه اتفاقات جالبی افتاد که براتون تعریف میکنم .
این همون پسری هست که از من درباره 13 آبان پرسید چون به اشتباه خودش پی برد روشو پوشونده تا شناخته نشه ... دراین عکس شما یک جاسوس آمریکایی رو می بینید که پس از سالها جاسوسی تازه به این نتیجه رسیده که شعار دادن خیلی راحت تر از جاسوسیه. و تصمیم گرفت تا تو این روزهمراه با موتور به جنگ استکبار بره و خدا رو به خاطر به وجود آمدن چنین روزی شکر کنه .و من که همه ی نگاهمو به اطراف دوخته بودم تا این گزارش بهتر ازآب در بیاد.
اینم جمع کثیری از دانش آموزان مبارزو خوشحال که تونسته بودن دوشمن رو بترسونن .
در اینجااز روزبه به خاطرعکس هایی که گرفت تشکر میکنم . این بود یک گزارش از 13 آبان 1385 که تموم شد .
دومین مشکل ، کمی کیفیت صدا و تصویر و نبود سالن و پرده ی مناسب سینما آزادی، تنها سینمای شهر بود . و مردم حتی با همین مشکل هم مدت ها کنار آمدند اما وجود مشکل اول، موجب کم فروش رفتن بلیط های سینما و درنتیجه تعطیلی سینما شد .
این سینما که قبل از انقلاب ساخته و تاسیس شد در همان سالها با وجود مخالفت مردم و به آتش کشیدن آن هیچ گاه از فعالیتش کاسته نشد اما متاسفانه درسالهای اخیر با وجود سازگاری فیلمها با مسائل ملی مذهبی ، این مسئولان بودند که با بی توجهی به مشکلات سینما باعث تعطیلی زود رس آن شدند . امیدواریم با پیگری های فرهنگ دوستان شهرو اداره ارشاد شاهد بازگشایی مجدد سینما باشیم ...
فکر کنم این بهترین موقع باشه که وبلاگمون رو شروع کنیم وبلاگ گروهی آنتی- لار از امروز کاره خودش رو شروع می کنه !!!![]()
گفتم بهترین موقع ٬ آره به مناسبت هفته ی پاسدار برنامه های موتنوعی در سطح شهر برپا شد
که یکی از پربازدید کننده ترین اونا غرفه ی کنار بیمارستانه ... البته متن پارچه و محتوای غرفه بیشتر مد نظر ماست ... تا چیزای دیگه .
معمولا ما هرچی کتاب خوندیم و از این و اون شنیدیم هر وقت اسم تغذیه میاد وسط همه ی ذهن ها میره سراغ ویتامینها و مواد غذایی ... ولی وقتی حرف از تغذیه روحی و فکری (مذهبی !!!!!!!!!!!!!!!! ) میاد موضوع فرق می کنه. معمولا تغذیه روحی با نماز و رازو نیاز همراهه و تغذیه فکری با خوندن کتاب های سودمند... ولی این میان نوع جدیدی از تغذیه کشف شده به نام تغذیه مذهبی که احتمالا با تزریق سی دی های مذهبی به بدن امکان پذیره !؟!؟!؟ من هنوز نمی دونم که کسایی که به فکر این جمله نسبتا مسخره افتادن چه قصدوغرزی داشتن . اما اگه یه خورده به غرفه نزدیک تر شیم در طرف راست انواع سی دی هایی مذهبی رو می بینمیم از سخنرانی های جور واجور گرفته تاااااااااااااا یه مشت مداحی های ....... (چی بگم خوب) که ثواب گوش نکردنشون از کردنشون بیشتره ، یکی از اون سی دی ها همون موقع از مونیتور پخش میشه : (( در اولین نگاه آدم خیال میکنه مراسم سرخپوستاست اما وقتی بیشتر دقت کنی صدای حسین حسین رو می شنوی )) امیدوارم که وزارت ارشاد هم یه توجهی به این جور چیزا داشته باشه . که بجای تحریم کردن نشر و سینما و موسیقی کشور یه خورده به محتوای این جور سی دی ها هم فکری کنند ... خوب فعلا گزارشمون اینجا تموم می شه .











